تبلیغات
از تنهایی با اتاق

در لحضه ی صفر ساعت دیواری

تاریخ:سه شنبه 26 آبان 1394-08:35


در لحظه ی صفر ساعت دیواری
من هستم و زخم کهنه ی بیداری
من هستم و آرزوی لبخند تو و
دستی که تو بر جراحتم بگذاری
در ساعت صفر زیر باران هستم
انگار تو در حوالی ام می باری
خوابیده ام و خواب تو را می بینم
تو بر سر گهواره ی من هشیاری
در آینه یک مرد به هم ریخته ام
در آینه یک عالمه ناهنجاری
در آینه یک مرد به خود می آید
وقتی که تو دستی به دعا برداری


و دیگر اینکه اینروزها زیاد درگیر داستانم اونقدر که فکر نمی کردم شعر هم بتونم بگم ولی دیشب این غرل اتفاق افتاد
و دیگر اینکه در گیرودار یک فصلنامه الکترونیکی تخصصی داستان هستیم و فعلا شماره اول رو در آوردیم یه سر برید به آدرسgereh.blog.ir و فصلنامه ما رو ببینید
البته فصلنامه گره توی لینک های وبلاگ هم هست



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

...

تاریخ:جمعه 12 اردیبهشت 1393-11:53

 

و ما از خلق عالم سر نبودیم

دروغ دیگری از بر نبودیم

به دنبال گله صحرا به صحرا

شبان بودیم و پیغمبر نبودیم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دارد صدای زمزمه ای میرسد

تاریخ:پنجشنبه 23 آبان 1392-16:35

این جسم پاره پاره شده پیکر من است
این سر که میرود برود هم، سر من است

این دست های گم شده در اشتیاق دوست
این دست ها فدا شده ی باور من است

اینکه کسی بیاید و من را بغل کند
این آرزو هوس آخر من است

دارد صدای زمزمه ای میرسد ز دور
شاید صدای زمزمه ی مادر من است




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

وزش گیسوان تو در باد

تاریخ:دوشنبه 4 شهریور 1392-06:47

اینروزا زیاد میام وب اما شعر جدید ندارم این میشه که مجبور میشم بعضی از قدیمی ها رو  بگذارم به هرحال دوستان تازه ای به اینجا سر میزنن و شاید نظرات جدید داشته باشن


در همان لحظه ای که می پیچید

در کفن جسم مرده ام از درد

قاصدی از جهنمی متروک

نامه ی عاشقانه ای آورد

قلب خونینی از فراغ دلی

قلبی از جنس دوزخ اما سرد

[ از من اینجا بجاست در کوچه

جسدی چون تفاله ی یک مرد ]

پرسه می زد  به گرد لاشه ی من

روح گمگشته زنی ولگرد

چشم هایی خمار خواب آلود

« با من امشب به زندگی برگرد »

 

دست می رفت در تصور تو

وزش گیسوان تو در باد

باز مردی میان باور تو

توی چاهی عمیق می افتاد

 

در تنش روح یک سگ ولگرد

در دلش زمهریر ،  جان داده

توی شهر شما رها شده است

در خیابان بدون قلاده

جسدش گند می زند کم کم

لاشه ی توی جوب افتاده




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تدبیر

تاریخ:دوشنبه 21 مرداد 1392-15:53

فرزندم را به تو می سپارم
                                استاد

از او درغگوی خوبی بساز

شاید بتواند
          گلیم پاره اش را از این ورطه بیرون بکشد

کاری که من نتوانستم بکنم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یه چهارپاره قدیمی

تاریخ:جمعه 4 مرداد 1392-09:12

از آب  و گل که درآمد، دلش گرفت
از اینهمه غریبی بی حد، دلش گرفت
ازآسمان، که همدم روحش نمی شود
و از زمین منگ مردد، دلش گرفت

دستش نمیرسید تو را آرزو کند

رفت و عبور عقربه ها را مرور کرد
خود را به دست های همین زندگی سپرد
هی آرزو به دست خیالش به گور کرد

هی فکر میکند که در این آسمان تنگ
حتما خدا ستاره برایش گذاشته
یا نه

          خدا که خداییش خسته است
اصلا خداست حوصله اش را نداشته

 

هی واژه ها به گرد سرش حلقه میزنند
طعم غزل گرفته لبش، تلخ می شود
روزش به دست ثانیه ها گنگ وگم شده
از دست بغض هاش، شبش تلخ میشود

از آب و گل که درآمد غریبه بود
میخواست با دل خود دشمنی کند
تاپیش از آنکه رنگ جهانش عوض شود
توی همین جهان عبث رگ زنی کند

هی فکر میکند که از این آسمان هنوز
قلبش به عمق فاجعه ها پی نبرده است
دیروز صبح کمی زندگی چشید
انگار زنده است گمانم نمرده است
 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تنها تویی که دست های مستو میفهمی

تاریخ:چهارشنبه 5 تیر 1392-14:57

اینروزا داره زندگی حالم رو میگیره

انگار دلم با یه دل دیوونه درگیره


یه دل دارم که داره از تردید میمیره

که داره از دست تو از دستای من میره


دستای من که شونه ی موهای تو بودن

دستای من که عاشق دستای تو بودن


دستام که مست لمس خاموش تنت بودن

دستام که مست لمس خاموش تنت بودن


تنها تویی که دستای خاموشو میفهمی

تنها تو، تو دستای من آغوشو میفهمی


آغوش من آرامشی داره که میدونی

برگرد بی آغوش من زنده نمیمونی



نوع مطلب : غزل 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

باز/ی

تاریخ:سه شنبه 4 تیر 1392-13:39

در می زند
باز    می کنم
باز        می ماند

بازی شروع می شود
بعضی از ما دونفریم
بعضی دونفرند

بازی تمام می شود



نوع مطلب : آزاد 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

افتاده ایم از سر این شاخ انتهاست

تاریخ:سه شنبه 21 خرداد 1392-07:58

از آنکه بود، آنکه نبود و همانکه نیست
طرحی دوباره از تب هستی کشیده است

در فصلی از تب آغاز؛ درد زا
مانند بادهای موافق وزیده است

افتاده ایم از سر این شاخ، انتهاست
این سیب لک زده دیگر رسیده است-

- به انتهای قصه همانجا که یک کلاغ
یک عمر رنگ خانه ی خود را ندیده است

دیگر به آب و دانه ی تو احتیاج نیست
دیر آمدی رها شده دیگر پریده است


نوع مطلب : غزل 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

من بر هیچ تکیه داده ام

تاریخ:چهارشنبه 8 خرداد 1392-07:35

لب که میبندم به کسی نمیرسد
لب که باز میکنم به کسی نمیرسد
نه صدایم
نه لبهایم

دیگر از این دنده به آن دنده شدن فایده ندارد
این تختخواب آغوش کم دارد
صبح از دنده ی چپ بلند میشوم
بی سلام و بوسه
دل خوش میکنم به صدای گنجشک ها و طعم توت حیاط
اردی بهشت است
اما باد بوی هیچ کس را با خود ندارد

پاهایم به سمت غروب میروند
دست هایم به آسمان
و چشم هایم میروند شاید خواب ببینند

من به هیچ تکیه داده ام


نوع مطلب : آزاد 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سایه ها

تاریخ:جمعه 27 اردیبهشت 1392-09:08

سایه ام به سایه ای دل باخت

                    من به صاحبش   که رفت

اکنون ایستاده ام به اشک

                           و تماشای

سایه ای که به سمت خورشید می رود


نوع مطلب : آزاد 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گفت از آن درد که درمان نپذیرد گله نیست

تاریخ:دوشنبه 19 فروردین 1392-08:35


ای بیابانزده!!
            این ناله ی باد است
                   نه این ولوله نیست
               این بیابان که محل گذر قافله نیست

درو دیوار ترک خورده به افتادگی عادت دارند
توی ویرانه دگر واهمه از زلزله نیست

گفتم از هستی بی حاصل خود بیزارم
گفت از آن درد که درمان نپذیرد گله نیست

بودنت حاصل عصیان هزاران نفر است
گنه زادن تو گردن یک قابله نیست

گفتم این مرد پریشانی دوزخ دارد
گفت خوش باش جهانی پس از این مرحله نیست

*

واژه ها از غم دوریت پریشان شده اند
شعر میجوشد از این سینه ولی حوصله نیست

گفتم انگار به دیدار تو امیدی نیست
گفت احسنت همانطور که گفتی بله نیست

مرگ یک لحظه ی تلخ است ولی معتقدم
بدتر از تلخی ویرانگر این فاصله نیست

وقتی امید به دیدار نباشد دیگر
درجهان بود و نبود من و تو مسئله نیست

                                                
                                    *بودن یا نبودن مسئله اینست
                                                                                               شکسپیر



نوع مطلب : غزل 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انقدرها هم که میگویند بی سرنوشت نیستم

تاریخ:چهارشنبه 30 اسفند 1391-06:35

دستم را پیش کسی دراز میکنم

که از اصل ماجرا خبر داشته باشد

و بتواند خطوط کف دستم را با خطوط روی پیشانی تو بخواند

آنوقت توی کوچه

 بلند راه میروم

که من

آنقدرها هم بی سرنوشت نیستم



نوع مطلب : آزاد 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کسی که عشق ندارد، که رفته از یاد است

تاریخ:سه شنبه 14 آذر 1391-13:34

اگرچه سخت، ولی نه!!! برای تو ساده ست

کسی که عشق ندارد، که رفته از یاد است

که پیش چشم تو از برگ خشک کمتر بود
که پیش پای تو از دست باد افتاده ست

به زیر پای خود این خش خشی که می شنوی
نه نغمه ی خوش پاییز، زهر فریاد است

به زیر پات لگد مال می شد و میگفت
برای برگ جدامانده مرگ میعاد است

*    *     *

گرفته تیشه ام آن نازنین و فرموده
که بگذر از من و این کوه 
                         بعد از این با دست

نه جام شیر، نه لبخند دلکش شیرین
که تیشه مرهم زخم عمیق فرهاد است


نوع مطلب : غزل 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در جستجوی میم

تاریخ:چهارشنبه 1 آذر 1391-12:25

الان شعر جدید ندارم 

لطفا دوستان روی آخرین شعرم نظر بدن
الان اومدم اینجا برای یه چیز دیگه
یه دوستی هست که از همون اوایل برام کامنت گذاشته به اسم میم 
نمیدونم چرا دوست دارم ببینم این آقای میم کیه
برادر محترم میم لطفا طی یه ایمیل یا کامنت اسم کامل  و یه آدرس اینترنتی جهت مکاتبه رو برام بنویس
ممنون



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4