تبلیغات
از تنهایی با اتاق - ترک کن این عادت از باد هم دل بردنت

ترک کن این عادت از باد هم دل بردنت

تاریخ:سه شنبه 28 اردیبهشت 1389-17:41

سلام

اول

ممنون از همه دوستانی که میان اینجا سر میزنن و از این غریب مونده خبر میگیرن

دوم

به مناسبت راه افتادن وبلاگ علی کرمانی - البته اینبار خیلی جدی تر از دفعه قبل- یکی از شعر هایی رو میگذارم که باهم گفتیم به یاد اون روزایی که یکی میشدیم به هم برخورد میکردیم و با هم میباریدیم

 

باد میچسباند عریانی خود را بر تنت

تا هم آغوشی کند با موج های دامنت

 

گیسویت را تاب خواهد داد و تابم میدهد

عشوه هایت فتنه ی گیسو به ناز آلودنت

 

دست ها میلرزد و گم میکند خود را دلم

تاب می آرد مگر در ماجرای دیدنت

 

آبرویش کم کمک میریزد از چشمان من

راه می افتد به سمت رد پای رفتنت

 

باد دست آموز گیسوهات طوفان میکند

ترک کن این عادت از باد هم دل بردنت

 

باد می آید پریشانت کند اما چه زود

خواب خواهد رفت روی مخمل پیراهنت



نوع مطلب : غزل 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
http://maddiecavaliere.hatenablog.com/entry/2015/08/26/052742
چهارشنبه 18 مرداد 1396 11:24
There is definately a lot to find out about this topic. I love all of the points you have made.
Samuel
دوشنبه 9 مرداد 1396 22:12
Excellent way of explaining, and good post to take facts concerning my presentation subject, which i am going
to deliver in school.
Keisha
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 04:08
A fascinating discussion is definitely worth comment.
I believe that you should publish more about this subject,
it may not be a taboo subject but generally people don't speak about these issues.
To the next! All the best!!
BHW
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 18:33
I am regular visitor, how are you everybody? This article posted at this site is truly fastidious.
ستوده
سه شنبه 11 خرداد 1389 09:23
خاطرمان باشد به یاد هم باشیم شاید سالها بعد در گذر جاده ها بی تفاوت از کنار بگذریم وبگوییم ان غریبه چه قدر شبیه خاطراتم بود
رضا امیرزاده
دوشنبه 10 خرداد 1389 19:20
سلام رفیق
تا باشه از این برخوردها باشه.
به روز می کنی یه ندا بده زودتر بیایم بخونیم.
الانم میرم وبلاگ علی نظر میدم براش.
ایهام
سه شنبه 4 خرداد 1389 12:40
سلام هم برخوردی عزیز

این مرامت آخرش معرفت کشمون می کنه

واقعا یاد اون روزا بخیر...
خوش باشی مهرانگیز جان
مصطفی
سه شنبه 4 خرداد 1389 12:28
سلام.جناب سروان شنیدم تمام اراذل شهرتون رو بیدل و شاعر کردی.بفرموده وبلاگ رو به روز کردم .هنگ استقبال منتظره
سایه خوش
دوشنبه 3 خرداد 1389 20:47
سلام رفیق خوب!
چاااکرم.

میگم تو و علی برخوردهای شیرینتری هم داشتید ها! اون غزله بود با ردیف "خدای من"، اگه خواستی اونم بذار که ملت حال کنند!

یه جمله هم خوندم که شنیدنش خالی از فایده نیست:

"...سپس عین القضات چوبه داررا در آغوش کشید و گفت:
_وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون_
وستمکاران به زودی خواهند دانست،چه کسی غالبان را مغلوب خواهد کرد."

به امید اون روز...
یا حق!
موج آبی
چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 14:04
سلام
آدرس وبلاگمون عوض شده
ابول جان آدرس جدید رو بذار
وبلاگ قبلی رو حذف کردند
www.mojeaby2.mihanblog.com
fgh
سه شنبه 28 اردیبهشت 1389 22:38
هر چند قبلا این شعر رو با صدای خودت شنیده بودم اما یه ویژگی كه شعرات دارن اینه كه تازگی شونو حفظ می كنن. و اینكه نمیشه پیش بینی كرد این بار از چی میخوای غزل بسازی! اگه این مصرع (( باد می آید پریشانت کند اما چه زود)) رو تغییر بدی بهتر نیست؟
از اینكه به روز شدی ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر