تبلیغات
از تنهایی با اتاق - آرزوهای یک سگ ولگرد

آرزوهای یک سگ ولگرد

تاریخ:سه شنبه 23 آذر 1389-18:32

در همان لحظه ای که می پیچید

در کفن جسم مرده ام از درد

قاصدی از جهنمی متروک

نامه ی عاشقانه ای آورد

قلب خونینی از فراغ دلی

قلبی از جنس دوزخ اما سرد

[ از من اینجا بجاست در کوچه

جسدی چون تفاله ی یک مرد ]

پرسه می زد  به گرد لاشه ی من

روح گمگشته زنی ولگرد

چشم هایی خمار خواب آلود

« با من امشب به زندگی برگرد »

 

دست می رفت در تصور تو

وزش گیسوان تو در باد

باز مردی میان باور تو

توی چاهی عمیق می افتاد

 

در تنش روح یک سگ ولگرد

در دلش زمهریر ،  جان داده

توی شهر شما رها شده است

در خیابان بدون قلاده

جسدش گند می زند کم کم

لاشه ی توی جوب افتاده



نوع مطلب : غزل 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
joellenblecker.weebly.com
سه شنبه 2 خرداد 1396 04:01
I have been browsing on-line more than three hours nowadays,
yet I never found any interesting article
like yours. It is pretty worth sufficient for me.
In my opinion, if all site owners and bloggers made just right content as you probably did,
the net will be a lot more useful than ever before.
crookedseries8032.Hazblog.com
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 04:06
We're a gaggle of volunteers and starting a new scheme in our community.
Your web site offered us with valuable info to work on. You have
done a formidable job and our whole community will probably
be grateful to you.
BHW
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 18:12
I'm not sure why but this weblog is loading extremely slow for me.
Is anyone else having this problem or is it a issue on my end?
I'll check back later on and see if the problem still exists.
BHW
جمعه 1 اردیبهشت 1396 17:43
I have read so many posts on the topic of the blogger lovers but this piece of writing is in fact a pleasant article, keep it up.
بهلول
شنبه 6 فروردین 1390 00:21
خیلی مخلصیم رفیق!!!
فوق العاده بود
« با من امشب به زندگی برگرد »
یا علی
مقصودی
جمعه 27 اسفند 1389 14:20
مخلص آقا ابوالفضل
حالت چطوره؟
اتفاقی وبلاگتو دیدم. شعرت هم مثل همیشه به دل می شینه. فقط دوست داشتم با صدای خودت بشنومش.......
موفق باشی
گندم
چهارشنبه 18 اسفند 1389 15:21
فراموش شده دیروز
گم شده فردا
عالی بود
سمیرا
یکشنبه 15 اسفند 1389 18:21
سلام
خوبی آقا ابوالفضل؟
منم به روزم
سر بزن
سمیرا
سه شنبه 10 اسفند 1389 10:35
سلام....دست مریزاد
اکرم توکلی جویباری
جمعه 6 اسفند 1389 16:53
سلام دوست عزیز....

با احترام دعوتید به جشن واژه هایم.

دلم برای نار دانه های لبخندت
و شبی که شبیه کودکی هایم...

[بدرود]
مصطفی
سه شنبه 19 بهمن 1389 19:20
سلام.جناب سروان.مخلصیم.آقا خیلی منتظر بازگشت غرورآفرین شما هستیم.
شعرت رو که شنیده بودم و همونجا بت گفتم که لذت بردم دیگه اینجا نمی گم زیادیت می شه.
به امید دیدار
حامد
دوشنبه 18 بهمن 1389 17:07
سلام ابوالفضل جان
کارات و خوندم و می خونم
به امید دیدار
مسعود ضرغامیان
چهارشنبه 13 بهمن 1389 18:14
به روزم
م
دوشنبه 20 دی 1389 11:19
چه شعر عجیبی بووود!مو به تن آدم سیخ میشه
رضا امیرزاده
سه شنبه 14 دی 1389 21:02
سلام
با چند سطر به روزم
تموم تنکردی خدمت رو هنوز؟
ع.کرمانی
پنجشنبه 2 دی 1389 19:16
سلام
آفرین و « با من امشب به زندگی برگرد»
مسعود ضرغامیان
چهارشنبه 1 دی 1389 16:46
ها خودشه . دِمت
محو
جمعه 26 آذر 1389 14:33
منم موافقم که اگه ((با من "هر شب" به زندگی برگرد!))باشه شاید زیباتره. هم معنی هم وزن.البته اگه تضمین نباشه
fgh
چهارشنبه 24 آذر 1389 14:49
با من "هر شب" به زندگی برگرد!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر